"دلم برایت تنگ شده است"
هزار قرن گذشت، گفتنش
و نوح
نوادگانش را سمت من آورد
و آیه های زمینی و آسمانی
بر من نزول کرد
دیگر تو نبودی
کلماتت زیر کوه های کلیمانجارو
و در دستان داستانی
خودکشی کردند.
"دلم برایت تنگ شده است"
و انگار بی راهه باشد این بزرگراه ها
که نمی رسد دلتنگی ام به تو
جماعتِ عابران
هر یک راهی گفتند
و باز خدا
"صراط المستقیم" اش را
بر من باراند
ولی این پاکت و کاغذهایت
روی سرم بود
و "باران رحمت" بر تنم نخورد
باز راه عابرانی رفتم
که راه تو نبود
و دلتنگی ها به تو نرسید.
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۳/۱۹ ساعت توسط تیبا
|