Civil inattention
"من دیده ام. من چیزهایی را که دیده ام ، دوباره نگاه کرده ام. من هشیار شده ام. چیزهایی را که می دیدم، دوباره تشخیص داده ام. چیزهایی را که دوباره دیدم، دوباره تشخیص داده ام." (پتر هاندکه)
این نگاه نکردن های تو از آن سوی "در" و من این طرف چقدر آزاردهنده است. مگر قرار است با این سلام زندگی به آخرش برسد ومن پاهایم را دراز کنم سمت تو که یا چشمهات فرار می کند یا من این نگاه را می پوشانم.
این بی توجهی مدنی هم تمام روز دانشکده را سیاه کرده. من آن طرف "در" دورتر می روم که این بدن، میدان دیدت را مخدوش نکند. تو هم مجبور شوی کتابت را ورق بزنی . اصلا مگر من این بدن را می کشم سمت هر جا که تو؟ بعد من نگاه را آب کنم که آشفته نشوی !
گافمن اگر می دانست این "بی توجهی مدنی" اش ، می تواند گاهی انقدر زجرآور باشد هیچ وقت تعریفش نمی کرد که من حالا هر دفعه شما را، تک تکتان را، ببینم کرخت شوم و فکر کنم، کاش نبودم.
_ از چشم های تو می ترسد_
_ چشم است، کفش نیست که دور بیندازم و بعد یک جفت چشم نو بخرم از بازار و بپوشم._ (رضا براهنی)
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۹/۰۸ ساعت توسط تیبا
|